معرفی کتابخانه عمومی شهیدچمران شفت

  

آدرس کتابخانه های عمومی شفت

 آدرس کتابخانه عمومی شهیدچمران شفت:شفت -خ امام خمینی (ره)-اداره کتابخانه های عمومی

تلفن تماس :۰۱۳۲۷۸۲۲۲۲۸-وتلفن اتاق مدیریت ۰۱۳۲۷۸۲۳۶۱۲

آدرس کتابخانه عمومی آیت الله حکیم احمدسرگوراب :احمدسرگورب ،خیابان محمدجدیدی -کتابخانه عمومی آیت الله حکیم احمدسرگوراب

تلفن تماس :۰۱۳۲۷۹۳۳۶۳۰

آدرس کتابخانه عمومی امام علی (ع)کلاشم :جاده رشت به فومن ،بعدازپلیس راه شفت به رشت ،

  روستای کلاشم بالا ،کتابخانه عمومی امام علی (ع)کلاشم  

تلفن تماس :۰۱۳۲۷۵۶۵۴۷۹

 

آدرس وبلاگ کتابخانه های شفت

آدرس وبلاگ کتابخانه عمومی شهیدچمران شفت :                                                                                            shaft-lib    

آدرس وبلاگ کتابخانه عمومی آیت الله حکیم  احمدسر گوراب                                           ahmadsargourablib.blogfa.com  

آدرس وبلاگ کتابخانه عمومی امام علی (ع)کلاشم                                                                   kalashampl.blogfa.com                    

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

           کتابخانه عمومی شهیدچمران شفت          

تاسیس            ۱۳۷۷

مساحت            ۲۰۰۰متر

تعدادعنوان فارسی      ۱۰۹۴۰عنوان                                            تعدادعنوان غیرفارسی ۱۰

تعدادنسخه فارسی      ۱۴۲۵۴نسخه                                           تعدادنسخه غیرفارسی۲۰

کتابخانه شامل بخش مرجع -نشریات -بخش کودک - کافی نت - نرم افزارنمایه نشریات - سالن مطالعه

 

 

 

شرایط عضویت درکتابخانه

۱-یک قطعه عکس

۲-کپی کارت ملی یاشناسنامه

۳-مبلغ ۴۰۰۰۰ریال حق عضویت (مبلغ ۳۵۰۰۰ریال حق عضویت ومبلغ ۵۰۰۰ریال بابت صدورکارت)

۴-معرفی نامه

وهمچنین روزهای فردمختص به خانمها وروزهای زوج مختص به آقایان

عضویت درکتابخانه برای خردسالان رایگان وکودکان ونوجوانان نیم بهاءمی باشد.

برای جانبازان وایثارگران وعضوبسیج فعال نیزرایگان می باشد.

کتابخانه دارای ۷۳۰عضوفعال می باشد.وهمه روزه بجزروزهای جمعه به مراجعین کتابخانه سرویس دهی می کند

همچنین کافی نت کتابخانه نیزبپاسخگو مراجعین محترم کتابخانه می باشد.

 Colored Lights Divider


موارد تخفیف در حق عضویت کتابخانه


جانبازان، ايثارگران و فرزندان شهدا، اعضاي فعال بسيج با ارائه معرفي نامه: 100درصد (رايگان)

كليه بازنشستگان دولت: 100درصد (رايگان)

كليه كاركنان نهاد کتابخانه های عمومی به همراه همسر و فرزندان كاركنان: 100درصد (رايگان)

كتابداران ساير سازمان­ها و دانشجويان رشته كتابداري: 50 درصد (نيم بهاء)

اعضايي كه در طول يك دوره عضويت موفق به توليد علم (چاپ كتاب و يا مقالات علمي در مجلات معتبر) شده­اند: 50 درصد (نيم بهاء)

كليه معلولان (نابينايان، كم بينايان، معلولين جسمي، حركتي): 100درصد (رايگان)

افراد تحت پوشش كميته امداد امام خميني(ره)، بهزيستي، مراكز خيريه: 100درصد (رايگان)

عضويت خانوادگي (عضويت والدين به همراه فرزندان به صورت دسته جمعي): 50درصد (نيم بهاء)

عضويت خردسالان رايگان و عضويت كودكان و نوجوانان 50درصد (نيم بهاء)

توجه: افرادی که مشمول تخفیف ۱۰۰ درصد می شوند هزینه کارت عضویت ۵۰۰ تومان دریافت می گردد.



تلفن کتابخانه عمومی شهیدچمران شفت :۰۱۳۲۷۸۲۲۲۲۸-۰۱۳۲۷۸۲۳۶۱۲

Rainbow Hearts Line Divider

 

مسابقات آنلاین اسفند92

مسابقات آنلاین اسفند ماه (1/12/1392 الی 29/12/1392)
عموم مخاطبین:


1. تفسیر سوره یوسف. محسن قرائتی. مركز فرهنگی درسهایی از قرآن
2. جوانی و اخلاق در نهج البلاغه. محمد دشتی. موسسه فرهنگی‌، هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب‌،
3. صحیفه سجادیه (54-50).  .  
4. امربه معروف و نهی از منكر. محسن قرائتی. مركز فرهنگی درسهایی از قرآن
5. پرتوی از اسرارنماز. محسن قرائتی. مركز فرهنگی درسهایی از قرآن
6. دوستی و دوستان. سید هادی مدرسی. بنیاد پژ وهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
7. نظریه سیاسی اسلام2. مصباح یزدی. موسسه امام خمینی
8. نمک دریا سالم ترین نمک هستی. دکتر محمد دریایی. امینیان
9. در محضر آیت ا... بهجت. محمد حسین رخشاد. موسسه فرهنگی سماء
10. روزهای حضرت زهرا. علی صفایی حائری. لیله القدر
11. كشتی پهلو گرفته. سید مهدی شجاعی. مدرسه
12. تجارت موفق( رازهای كامیابی در بازار سالم ). عباس رحیمی. نشرجمال
13. اقتصاد و عرصه اقتصادی. از نگاه مقام معظم رهبری. موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت
14. آنگاه كه فعالیتهای فرهنگی پوچ می شود. اصغر طاهرزاده. لب المیزان
15. آخرالزمان شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی. اصغر طاهرزاده. لب المیزان
16. توسعه و مبانی تمدن غرب. سید مرتضی آوینی. واحه
17. مقام زن خلاصه آثار شهید مطهری. مرتضی مطهری. دانشگاه امام صادق
18. زن آنگونه كه باید باشد. اصغر طاهرزاده. لب المیزان
19. برای ریحانه رهنمودهایی برای دختران جوان. محمود اكبری. مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
20. آنچه یك جوان باید بداند (ویژه جوانان دانشجو). رضا فرهادیان. مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

کتابداران:

اداره كتابخانه. طاهره علومی. سمت

 





دیدارشهردارشفت ورییس اداره کتابخانه های عمومی شهرشفت

دیدار شهردار شفت و رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهر شفت

"رییس اداره کتابخانه های شفت آقای مهران یزدانی  :با تعامل با سازمانی مثل شهرداری می توان در پیشبرد هدفمان که همان اعتلای فرهنگ کتابخوانی در این شهرستان است، بسیار موفق بود."

شهردار شفت و رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهر شفت دیدار کردند.

مهران یزدانی ضمن تقدیر و تشکر از شهردار شفت برای حضور در اداره کتابخانه های شفت گفت: با تعامل با سازمانی مثل شهرداری می توان در پیشبرد هدفمان که همان اعتلای فرهنگ کتابخوانی در این شهرستان است، بسیار موفق بود.

یزدانی همچنین از پرداخت نشدن ۵ درصد از در آمد شهرداری به این اداره گله کرد و گفت: امیدواریم که با انتصاب شما این حق طبیعی و قانونی این اداره از در آمد شهری پرداخت شود.

Raw00053

شهردار شفت هم با بیان اینکه شهرداری شفت آمادگی تعامل سازنده با تمام نهاد ها از جمله اداره کتابخانه های عمومی شهرستان را دارد گفت : تا آنجایی که قانون در شهرداری به ما اجازه دهد در خدمت همه شهروندان این شهر و اداراتی که می تواننددر راستای خدمت رسانی بهتر به مردم ما را کمک کنند، هستیم.

شهردارشفت :حمید بهشتی با بیان اینکه در وضعیت فعلی فقط همین دیدار از دستانم بر می آید افزود: در سال ۹۳ حتما توجه ویژه ای به این ادراه خواهیم داشت چون من معتقدم اگر اینجا که هر روز فرزندان ما با آن سروکار دارند درست شود شهر درست وسالمی خواهیم داشت .

نقدوبررسی سمفونی مردگان


نقد و بررسی "سمفونی مردگان " -عباس معروفی
ساعت آقاي درستكار بيش از سي سال است كه از كار افتاده؛ در ساعت پنج و نيم بعداز ظهر تيرماه سال 1325. ساعت سر در كليسا سال‌ها پيش از كار افتاده بود و ساعت اورهان را مردي با خود برده است، اما زمان همچنان مي‌گردد و ويراني به بار مي‌آورد.
"سمفوني مردگان" رمان بسيار ستوده شده عباس معروفي، حكايت شوربختي مردماني است كه مرگي مدام را به دوش مي‌كشند و در جنون ادامه مي‌يابند، در وصف اين رمان بسيار نوشته‌اند و بسيار خواهند نوشت؛ و با اين همه پرسش برخاسته از اين متن تا هميشه برپاست؛ پرسشي كه پاسخ در خلوت تك تك مخاطبان را مي‌طلبد:
كدام يك از ما آيديني پيش رو نداشته است، روح هنرمندي كه به كسوت سوجي ديوانه‌اش درآورده‌ايم، به قتلگاهش برده‌ايم و با اين همه او را جسته‌ايم و تنها در ذهن او زنده مانده‌ايم. كدام يك از ما؟

عباس معروفي در سال 1336 خورشيدي در تهران متولد شد. فارغ‌التحصيل هنرهاي زيباي تهران در رشته هنرهاي دراماتيك است و حدود يازده سال معلم ادبيات دبيرستان‌هاي تهران بوده است. نخستين مجموعه داستان او با نام «رو به روي آفتاب» در سال 1359 در تهران منتشر شد. پيش و پس از آن نيز داستان‌هاي او در برخي مطبوعات به چاپ مي‌رسيد اما با انتشار "سمفوني مردگان" بود كه نامش به عنوان نويسنده تثبيت شد.
در سال 1369 مجله ادبي" گردون" را پايه‌گذاري كرد و به طور جدي به كار مطبوعات ادبي روي آورد. سبك و روال وي در اين نشريه با انتظارات دولت ايران مغاير بود و موجب فشارهاي پي در پي و سرانجام محاكمه و توقيف آن شد.
معروفي در پي توقيف" گردون"، ناگزير به ترك وطن شد. او به آلمان رفت و مدتي از بورس خانه هاينريش بل بهره گرفت. اما پس از آن براي گذران زندگي دست به كارهاي مختلف زد. مدتي به عنوان مدير يك هتل كار كرد و پس از آن "خانه هنر و ادبيات" هدايت را كه كتابفروشي بزرگي است، در خيابان كانت برلين، بنياد نداد و به كار كتابفروشي مشغول شد. و كلاس‌هاي داستان نويسي خود را نيز در همان محل تشكيل داد. تازه‌ترين اثر جاپ شده معروفي «فريدون سه پسر داشت» نام دارد و اكنون مشغول نوشتن رماني است با نام «تماماً مخصوص».

پيرنگ يا طرح داستان (plot)
"سمفوني مردگان" داستان زندگي خانواده اورخاني است. پدر، جابر اورخاني، يك تاجر موفق و سرشناس در كاروانسراي آجيل فروش‌هاست كه با همسر و چهار فرزندش در اردبيل زندگي مي‌كند.
داستان زندگي خانواده اورخاني در موومان دوم گفته مي‌شود. يوسف، پسر بزرگ خانواده است كه از نظر پدر «بچه خنگي» است. [ص 81] پس از او دوقلوها آيدا و آيدين هستند و در آخر اورهان كه «بر همه بچه‌ها ترجيح داشت» [ص 86]
داستان در بين سال‌هاي 1313 تا 1355 نقل مي‌شود. در زمان جنگ جهاني دوم، سال 1320، يوسف كه «هر روز از ايوان محو تماشاي چتربازها مي‌شد، روزي تصميم [مي‌گيرد] تا خودش پرواز كند» [ص 111]. پس با چتر بزرگ و سياه پدر از لبه بام پرواز مي‌كند و تبديل به چيزي مي‌شود بين آدم و حيوان. مرده و زنده. يك تكه گوشت. يك جانور كه مدام مي‌بلعد. [ص111]
پس از يوسف، حالا" آيدين پسر بزرگ و انگار بچه اول است و سختگيري در مورد او شروع مي‌شود" [ص 113]. پدر دوست دارد كه آيدين مثل او باشد و همراه او به حجره برود، اما آيدين مي‌خواهد ادامه تحصيل بدهد و فقط به خاطر صحبت‌هاي مادر كه هميشه از مساوي بودن حقوق او و اورهان مي‌گويد، حاضر مي‌شود كه موقتاً عصرها به حجره، نزد پدر برود. ولي اورهان كه مي‌خواست "وارث تنها" باشد و" طمع بيشتري براي تصاحب داشت" [ص 113]"رنج مي‌برد، حسادت مي‌كرد و مي‌خواست كه آيدين به همان درس و كتابش علاقمند باشد." [ص 120]
در جريان قيام پيشه‌وري، اياز پاسبان به پدر هشدار ميدهد كه مبادا بچه ها از مدرسه اعلاميه و يا شبنامه خطرناكي بياورند. " از آن پس پدرمدام آيدين را تحت نظر [مي‌گيرد] و كتاب‌هايش را وارسي [مي‌كند]" [ص 122] و از آيدين مي‌خواهد كه درس و مدرسه را رها كند و كاسب بشود. اما آيدين بر سر ادامه تحصيل پافشاري مي‌كند. سرپيچي آيدين از پدر، بيش از حد او را ناراحت و عصبي مي‌كند.
و اما «آيدا» دختري كه به خاطر زيبايي بيش از حد و تعصب و سختگيري پدر "در آشپزخانه نم مي‌كشيد" و " به سكوت خو مي‌گرفت و آنقدر بي حضور شده بود كه همه فراموشش كرده بودند"، "كلفت غريبه‌اي را مي‌مانست كه مبتلا به جذام باشد" [ص 90].
وقتي هفده ساله بوده، انوشيروان آباداني، تحصيل كرده آمريكا به خواستگاري او آمد. اما پدر مخالف ازدواج آن‌هاست و در روز عروسي آيدا، به تبريز مي‌رود. و حتي حاضر نمي‌شود با آنها خداحافظي كند و ازدواج آيدا را "ناموس دزدي" مي‌پندارد.
پس از رفتن آيدا به آبادان، پدر بسيار بي‌حوصله مي‌شود و مخصوصاً با ديدن "شعر سرخ" آيدين در روزنامه بسيار برآشفته مي‌شود و از اياز كمك مي‌خواهد. اياز نيز سريعاً دستور دستگيري استاد دلخون، معلم آيدين را صادر مي‌كند و او را به تهران مي‌فرستد. اما رفتار و منش آيدين همچنان سلوكانه است.
روزي پدر شعر ديگري از آيدين به نام "روزها و لحظه‌ها" با مقدمه طولاني در وصف شخصيت آيدين در ابتداي آن در روزنامه مي‌بيند. اين بار اياز پاسبان به او پيشنهاد مي‌دهد كه پسرش را مدتي حبس كند تا "شعر و شاعري از كله‌اش بپرد"؛ اما پدر تصميم ديگري مي‌گيرد. آن روز در پي كسوف و تيره شدن نابهنگام آسمان، پدر كه در لواي مذهب بيشتر به خرافات اعتقاد داشت،كسوف را به بلايي كه براي او و خانواده‌اش نازل شده تعبير مي‌كند و به تصور آن كه زيرزمين آيدين منبع كفر است، آنرا با تمام اثاثيه و كتاب‌هايش مي‌سوزاند. آن شب وقتي آيدين با صحنه زيرزمين سوخته مواجه مي‌شود، از خانه مي‌رود و دو سال بر نمي‌گردد.
در طول اين مدت در كارخانه چوب بري گالوست ميزرايان ارمني مشغول كار مي‌شود. اورهان چند بار پيش او مي‌رود و حتي يك بار پدر به همراه اورهان به آنجا مي‌رود، غرورش را فراموش مي‌كند و از او مي‌خواهد كه با فراموش كردن گذشته، به خانه باز گردد. اما آيدين كه تمام شعرها و كتاب‌ها و وسايلش را در آن آتش‌سوزي از دست داده بود، آنقدر دلگير بود كه قصد بازگشت نداشت و به پدر گفت: "پدر، مرا فراموش كن!" [ص 182]
پس از آن دوبار اياز و چند پاسبان ديگر براي بردن آيدين به سربازي سراغ او آمدند، اما او را نيافتند و آيدين مجبور شد خود را در جايي مخفي كند.از ميزرايان كمك مي‌خواهد و او شبي آيدين را به خانه‌اش دعوت مي‌كند و زيرزمين كليساي كنار خانه‌اش را مناسب‌ترين و امن‌ترين مكان براي مخفي شدن او در نظر مي‌گيرد. در طول زماني كه آيدين از صبح تا شب در زيرزمين مشغول قابسازي است، تنها سورمه، دختر برادر آقاي ميزرايان، هر روز براي او روزنامه و كتابي مي‌برد و آيدين عاشق و شيفته او مي‌شود.
درست زماني كه آيدين قصد دارد هدف ادامه تحصيل در تهران را با سرمايه‌اي كه در اين دو سال به دست آورده، به ثمر برساند، خبر مرگ آيدا و خودسوزي او را در روزنامه مي‌خواند و بي‌درنگ به خانه باز مي‌گردد. پس از يك سال از مرگ آيدا، پدر نيز بر اثر بيماري قلبي فوت مي‌كند، اما وصيت مي كند كه همه چيز بايد ميان اورهان و آيدين نصف – نصف باشد. از اينجاست كه در گيري (conflict) ميان اين دو برادر به حد اعلي مي‌رسد، و اورهان براي اينكه مالك و وارث همه چيز به تنهايي باشد، به آيدين مغز چلچله مي‌خوراند و او را ديوانه مي‌كند.
مادر كه تنها دلخوشي‌‌اش آيدين است پس از ديوانگي او و به علت بيماري آسم مي‌ميرد. و نگهداري يوسف ديگر از توان اورهان بر نمي‌آيد پس او را به بيابان مي‌برد و با سنگي به سر او مي‌زند و همانجا خاكش مي‌كند (براي همين به او برادر كش مي‌گويند). اورهان در پي ازدواج با آذر به عقيم بودن خود پي مي‌برد. اما آيدين از ازدواج با سورمه صاحب دختري شده كه حالا 15 سال دارد و براي ثروت اورهان خطرناك است. پس اورهان به پيشنهاد اياز پاسبان به دنبال آيدين مي‌رود تا قال قضيه را بكند. او كه حالا در شهر مرده‌ها زندگي مي‌كند، هميشه به دنبال آيدين است، اما اين بار او را پيدا نمي‌كند و در راه با پيرمردي كه نماد عزرائيل است ملاقات مي‌كند و روح از بدنش خارج مي‌شود، مدتي تجسم اعمال خود را به شكل گرگ‌هاي درنده مي‌بيند و در پايان از شدت سنگيني برف و سرما به استحاله جسماني مي‌رسد.[3]

فضاي وقوع داستان (Setting)
فضاي داستان سمفوني مردگان بسيار تراژديك و غم‌انگيز است. مخصوصاً فضاي كنوني آن در سال 1355 در اردبيل كه پر از برف و سرماست و حتي كلاغ‌ها روي شاخه‌هاي درخت كاج پيا پي مي‌گويند: "برف، برف"[4]. فضايي كه سياهي درون اورهان را در تضاد با سفيدي برفهاي روي زمين بيشتر آشكار مي‌سازد و بي‌شباهت به "كوري " سفيد در رمان ژوزه ساراماگونيست.
سال‌هاي 1313 تا 1355 در اردبيل از ارزش سياسي زيادي برخوردار است. مخصوصاً در جنگ جهاني دوم كه روس‌ها، انگليس‌ها و آمريكايي‌ها هر يك چيزي را به تاراج مي‌برند. كارخانه پنكه سازي لرد، نماد حضور انگلستان و اينكه پس از مرگ آقاي لرد شركت "بايكوت" شروع به تبليغ مي‌كند، روي كارآمدن آمريكايي‌ها پس از انگليسي‌ها را در ذهن تداعي مي‌كند.
پس مي‌توان فضاي داستان را نه فقط محدود به اردبيل بلكه سمبليك (Symbolic) و به جاي تمام ايران در نظر گرفت.
حضور بارز برف و كلاغ در زمينه داستان هم حس سرما و مرده بودن شهر را تشديد مي‌كند، و هم داستان قابيل و هابيل و مضمون برادر كشي را تکرار می کند.
شخصيت پردازي (characterization)
شخصيت پردازي در "سمفوني مردگان" هم به صورت توصيفي و هم تصویری صورت گرفته است. از ديدگاه پرويز
كلانتري [1] " اگر نويسنده مي‌خواهد شخصيتي را توصيف كند، خيلي فشرده و در دو – سه خط انجام مي‌دهد .... يعني معروفي با خط‌هاي خيلي ساده، صريح، قاطع و سايه‌روشن‌هاي خيلي خشن و تند و رنگ‌هاي گويا و كافي يك پرتره را تصوير مي‌كند."
اگر بخواهيم شخصيت‌ها را به دو دسته اصلي و فرعي تقسيم كنيم ، در ميان اصلي‌ها: پدر، آيدين، اورهان، اياز، مادر ، آيدا و يوسف، و در ميان فرعي‌ها: جمشيد ديلاق (دوست اورهان)، استاد دلخون، سورمه (همسر آيدين)، آقاي ميرزايان، عمو ناصر، و ... را خواهيم داشت.
در اين مجال كم فقط به بررسي سه شخصيت اول از اصلي‌ها مي‌پردازيم:
[1] - كتاب" ازل تا ابد" نوشته الهام يكتا مهويزاني- بخش از چشم خوانندگان (11-ص226)
آيدين: به معناي روشنايي، زلالي، يكدستي و يكپارچگي
"آيدين بچه سر راهي نبود. شيطان در رگ و ريشه‌اش وول مي‌خورد، توي گوش‌هاش وزوز مي‌كرد، او را به تقلا وامي‌داشت، و از او آدمي ساخته بود كه امان ديگران را ببرد و بي‌چاره كند، آرام و قرار نداشت." [ص 86]
آيدين روح زنده خانواده اورخاني بود:
"آيدين همه جا بود، تند و تند خبر مي‌آورد. از پنجره‌ها همه جا را زير نظر داشت و اتفاقاتي را كه در اطراف خانه مي‌افتاد، مو به مو گزارش مي‌كرد" [ص 98]
اما پس از اينكه بزرگ‌تر مي‌شود، برخلاف خواست پدر علاقمند به ادامه تحصيل است:
"در مدت كوتاهي همه مي‌دانستند كه شعر از او سرريز مي‌كند. رفته رفته غذا خوردن، خوابيدن، كتاب خواندن، حرف زدن و تمام رفتارش حالتي خاص يافت و آوازه‌اش در شهر پيچيد. آنقدر كه در بيست و دو سالگي مورد توجه دختران و زنان زيادي قرار گرفت" [ص 158]
وقتي در زير زمين كليسا شروع به كار مي‌كند، نقش عيسي مسيح نجار را ايفا مي‌كند، همان طور كه بارها سور ملينا به او مي‌گويد: " تو مسيح مني"، انگار كه او نقش پيامبري راهگشا را در جامعه غفلت زده و خفته ايفا مي‌كند و بعد بهلول وار به زندگي خود ادامه مي‌دهد.
شخصيت اين قهرمان (protagonist)، بسيار جامع (round) است ولي روح لطيف او در دو آتش سوزي پياپي نوشته ها و اشعارش خدشه‌دار مي‌شود و با خودسوزي تاي ديگرش آيدا، از رمق مي‌افتد.
اورهان
"پدر اورهان را بغل كرد، دستش را به همه نشان داد كه مشت شده بود و نمي‌شد بازشان كرد. به خصوص در خواب، پدر گفت: "به اين دست‌ها نگاه كنيد. اين پسر مال جمع كن ميشود. زندگي مرا توي مشتش مي‌گيرد. پسر من است. اورهان" [ص 89]
و واقعاً اين ديد ماترياليستي در درون اورهان شكل گرفته بود. در حادثه غرق شدن قايق در شورآبي، "وقتي قايق چي با دستش چهار را نشان مي‌داد، او فكر مي‌كرد حتماً قايق را چهارهزار تومان خريده است." [ص 64] در حاليكه وي پيش از آن داشت از چهار فرزندش صحبت مي‌كرد.
در خانه اورخاني "اورهان بر همه بچه‌ها ترجيح داشت. شيرين زباني مي‌كرد، مثل يوسف ساكت بود، بيش از حد به پدر و مادر اتكا داشت، و همين پدر را راضي ميكرد. لقمه را در دهانش مي‌گذاشتند،شب روي زانوي پدر به خواب مي‌رفت "ص 86 و اين اتكاي اورهان به پدر حتي در تكرارمدوم افكار پدر و طمع وارث بودنش در داستان مشهود است.
او كه مي‌خواست تنها در دانه پدر باشد، به حضور آيدين در حجره" حسادت مي‌كرد و مي‌خواست كه آيدين به همان درس و كتابش علاقمند باشد" [ص 120]
كسي كه بارها در داستان لقب "برادر كش" به خود گرفته يا وقتي يوسف را مي‌كشد، مصداق كامل قابيل است. او با اين كه آيدين را ديوانه مي‌كند و او را به كسوت سوجي در مي‌آورد، باز به دنبال او مي‌گردد و در راه يافتن او، تمام اعمالش در برابرش تبديل به گرگ‌هايي درنده مي‌شوند و اين آغاز "قيامت صغراي" اين قابيل ابتر است.
پدر : جابر اورخاني
يكي از شخصيت‌هاي كليشه‌اي داستان كه مانند نامش (جابر، ستمگر، زورگو) در برابر روشنفكري آيدين مي‌ايستد. او در واقع همان پدر سختگير و متعصب هميشگي داستانهاست كسي كه تبعيض را ميان آيدين و اورهان به حداكثر مي‌رساند و در عين حال مي‌گويد:" آدم نبايد بين بچه هايش فرق بگذارد". نزديك شدن به اين پدر دست نيافتني براي آيدين آرزو شده بود و او" عادت كرده بود كه پدر را اخمو ببيند. گاه به وضوح مي‌ديد كه وقتي پدر از كنارش مي‌گذشت، او را نمي‌ديد و يا ناديده مي‌گرفت." [ص 150]
پدر كوچك و ريزه، مثل كشمش خشك مانده بود. برخلاف صداش كه آدم حيرت مي‌كرد اين صدا از كجاش در مي‌آيد. صدايي سرد و برنده. به تحكم صداي ماموران تامينات. پدر بزرگ در آخرين سفرش گفته بود" هميشه جابر بود و صداش. هيكلين يوخ. [ص 88]
اما همين پدر قساوت را در مورد دخترش به حد اعلا مي‌رساند، وقتي كه در عروسي او شركت نمي‌كند و نه تنها خانه، بلكه شهر را ترك مي‌كند.
قساوت پدر، تنهادر مورد دخترش آيدا ، زنش كه پس از 25 سال دست به روي او بلند مي‌كند، و پسرش آيدين كه تمام وسايلش را به آتش مي‌كشد خلاصه نمي‌شود.
او نيز قابيلي از جنس ديگر است. از روابط او با برادرش (ناصر)، همين بس كه رابطه برادري را ناديده مي گيرد و مي‌گويد: "شاشيدم به اين برادري" عين عبارتي كه بعدها اورهان در مورد آيدين به كار مي‌برد.
پدر با اينكه جانماز و مفاتيح [ص 127] اش را ترك نمي‌كند؛ اما چنان در بند خرافات و مجذوب حيله‌گري ايازها شده است كه رفتارش هيچ رنگ و بويي از مذهب حقيقي ندارد.
او كه با يك كسوف، تمام چهارستون بدنش به لرزه مي‌افتد، مثل طبلي از درون پوچ و توخالي است.
روايت (Narration)
سمفوني مردگان شامل پنج موومان است و حضور برجسته جريان سيال ذهن و تك گويي ذهني چنان مرز بين گذشته و حال را در هم آميخته كه داستان به ترتيب رخداد وقايع روايت نمي‌شود. در موومان يكم، داستان از ميان وقايع (media res) آغاز مي‌شود و زمان مبدأيي كه خواننده در جريان امور قرار مي‌گيرد سال 1355است ، وقتي كه اورهان از جلوی ساعت فروشي و ساعت سازي درستكار رد مي‌شد و ساعت زيبايي توجهش را جلب كرد: " ساعت بسيار زيبايي بود كه سال‌ها پيش آقاي درستكار آن را ساخته بود، اما بيش از سي سال مي‌شد كه از كار افتاده بود. يعني از زماني كه قلب آقاي درستكار يك لحظه از حركت باز ايستاد.... عقربه‌ها درست راس ساعت پنج و نيم قفل شده بود. در ساعت پنج و نيم بعد از ظهر سال 1325 در يك روز گرم تابستان" [18]
داستان به طور متناوب به سمت گذشته و آينده در حال حركت است. بيشتر مواقع با زاويه ديد اول شخص اورهان به خاطرات آشفته و پراكنده گذشته سرك مي‌كشد و برخي مواقع با سرعتي بسيار آهسته از زاويه ديد سوم شخص محدود همراه اورهان به جلو گام برمي‌دارد. همين سرعت كم در حركت به سمت آينده حتي در موومان‌هاي دوم، سوم و چهارم كاملاً متوقف مي‌شود. تا اينكه دوباره از موومان يكم 2 (پس از دويست صفحه) ادامه مي‌يابد.
اين تاخير و امتناع از پيش بردن داستان به سمت پايان و گره‌گشايي ، در ذهن خواننده اي كه منتظر حوادث بعدي است، تعليق يا دلهره انتظار را به وجود مي‌آورد.
زاويه ديد (point of view) [6]
يكي از بارزترين خصوصيات "سمفوني مردگان" تغيير مداوم زاويه ديد در آن است، كه آن را بسيار به "خشم و هياهو"ي فاكنر نزديك مي‌كند.
در موومان يكم، دو نوع روايت وجود دارد. زاويه ديد سوم شخص محدود (limited omniscient) ، راوي وقايع زمان حال است و ديگري اول شخصي كه گذشته را روايت مي‌كند. رواي سوم شخص بي‌طرف است و صرفاً آنچه مي‌بيند، بيان مي‌كند ولي چون هميشه همراه اورهان است، دانايي كل نيست. اما" هرجا «من» راوي به سخن در مي‌آيد، عريان كردن درون و پرده برداشتن از پليدي‌ها و خباثت‌هاي پنهان شده زير نقاب مردم فريب اورهان است. با این وجود، اين" من" به تدريج تغيير موضع مي‌دهد. ابتدا حق به جانب است، اما با هر قدمي كه به سوي مرگ بر مي‌دارد، از منيت خود مي‌كاهد و مي‌پذيرد براي ديگران نيز بايد جايي قائل باشد."
گرچه در برخي قسمت‌ها حضور دو راوي مجزا كاملاً قابل درك است، اما در حالت كلي تفكيك اين دو كار ساده‌اي نيست.
در ابتداي موومان، سوم شخص وقايع را بازگو مي‌كند. و اين گريز به خاطره‌ها و گذشته، در صفحه 15، در پاراگراف جداگانه‌اي اتفاق مي‌افتد.
در بعضي جملات نيز زواياي ديد، طوري در هم پيچيده‌اند كه تميز دادن دو نوع راوي به راحتي قابل تشخيص نيست و حتي پاراگراف جداگانه‌ براي تفكيك آن در نظر گرفته نشده است:
[صص 30، 34، 35 و 36]
"راوي موومان دوم، سوم شخص داناي كلي است كه گرچه بيش‌تر به آیدین نظر دارد، اما در مواردي سراغ يوسف مي‌رود و حتي افكارش را بيان مي‌كند. يا زمانيكه آيدين در اتاق مشغول مطالعه است، [ص81] چگونگي آمدن آباداني را به خواستگاري آيدا توصيف مي‌كند [ص 128] و صفحات 200 تا 202 روايت حوادثي است كه در غياب آيدين رخ مي‌دهد."
در موومان سوم، به نظر مي‌رسد كه راوي، اول شخص سورمليناست. اما چند نكته در مورد او به چشم مي‌خورد: يكي اينكه در اواخر موومان مشخص مي‌شود كه سورملينا مرده است: و انگار راوي از زبان سورمليناي مرده سخن مي‌گويد: صص242،258، 264 و 265 و ديگري اينكه سورملينا به درون ذهن آيدين كاملاً دسترسي دارد و از دريچه ذهن او حتي احساساتش را نسبت به خودش درك مي‌كند:
ص 223: "يكي بهش گفت سلام. نشنيد. واقعاً نشنيد. داشت به من فكر مي‌كرد."
صص 225، 226، 227، 230، 251 و 258.
اين دو نكته مي‌تواند دليلي باشد براي صحت ايده الهام يكتا مهويزاني كه" موومان سوم روايت ذهن سورملينا از طريق ذهن آيدين است،اين ذهن در ذهني حاكي از عشق شديد آيدين به سورملينا و استحاله آن دو در يكديگر است. حذف جسماني سورملينا چنان تكانه‌اي بر آيدين وارد آورده است كه ذهن او يكسره به اشغال خاطره سورملينا در مي‌آيد. آيدين در همه چيز و همه جا او را مي‌جويد، به ياد مي‌آورد و مي‌بيند."
اما موومان چهارم؛ تك گويي ذهني (Internal Monologue) آيدين در كسوت سوجي ديوانه است. به اين دليل كه "سوجي رانده و مانده از همه كس و همه جاي ديگر همكلامي جز خود ندارد" و در آخر روايت موومان يكم 2، كاملاً مشابه موومان يكم و در واقع ادامه آنست.
چرا سمفوني مردگان؟
الف- سمفوني
آنچه اين كتاب را از ساير آثار متمايز مي‌كند، ساختار آنست. ساختاري كه بر اساس قالب سمفونيك و با راويان متعدد در هر موومان (movement) شكل گرفته و مرتباً در ميان اول شخص و سوم شخص جا به جا مي‌شود. اين تكنيك در روايت داستاني كه با خاطرات (memory) درگير است، مي‌تواند بسيار موثر مي‌باشد.
الهام يكتا در "ازل تا ابد" صفحه 81 مي‌گويد:" [معروفي ] آگاهانه فصل‌هاي رمانش را چون موومان‌هاي سمفوني به فرم AßDßCßBßA مي‌نويسد.
خود مي‌گويد:
"از سال 64 بود كه اسم كار را گذاشتم سمفوني مردگان. چون همان موقع هم كه اين را مي‌نوشتم به فرم سمفوني نوشته مي‌شد. يعني شخصيت‌ها در ذهن من سازبندي شده‌اند. مي‌دانم كدام يك از شخصيت‌ها ويولن است، كدام ساز بادي مي‌نوازد و كدام طبل است."
معروفي پيش نوايي (اورتوري) نيز براي سمفوني خود مي‌نويسد:
"رمان به فرم سمفوني نوشته شد. مي‌دانيد كه معمولاً هر سمفوني چهار موومان دارد و يك مقدمه يا اورتور. آيه‌هاي قرآن اول سمفوني مردگان براي زينت يا دل استفاده نشده، بلكه يك اورتور است."
احمد طالبي نژاد در بخش خوانندگان "ازل تا ابد" صفحه 226 نظر خود را چنين مي‌گويد:
"ساختمان اين رمان از منطق كلاسيكي بهره‌مند است: منطق از كل به جزء رسيدن. در همان موومان يكم، تقريباً تمام قصه اصلي گفته مي‌شود. در موومان‌هاي بعدي جزء به جزء قصه باز مي‌شود. درست مثل يك سمفوني."
همين طور از پري وش گنجي در كتاب فوق، صفحه 228 آمده است كه:
"سمفوني مردگان مانند امواج سمفوني‌هاي چايكوفسكي جلو مي‌رود. در وسط تكه‌اي هست كه به قسمت قبل بر مي‌گردد و دوباره پس و پيش مي‌شود."
ب- مردگان
احمد شاملو در مورد سمفوني مردگان مي‌گويد:[7] " اين كتاب به جاي اينكه سمفوني مردگان باشد و با آدميزاد سر و كار داشته باشد، بيش‌تر برايم تداعي گر اسيران خاك بود.
از آن جايي كه با مردن هيچ مشكل و مسئله ندارم، در نتيجه اين آدم‌ها چگونه مي‌ميرند، به خصوص آدم‌هايي كه مرگشان ادامه زندگيشان نيست، اصلاً برايم جالب نيست." (ص225)
اما به نظر مي‌رسد كه شاملو در تعبير مردگان فقط مرگ فيزيكي را در نظر گرفته و به آز و مال اندوزي اورهان و پدر براي تفسير "اسيران خاك" بسنده كرده است.
"سمفوني مردگان"، حكايت جامعه غفلت زده و خاموشي است كه حتي آيدين با آن همه شور و نشاط و حيات، شايد تنها روح زنده جاري در "شهري كه زير برف مرده [است]" [ص 36] زير بار مكافات و غفلت خفتگان كمرش مي‌شكند و تحمل نمي‌آورد و كارش به جنون مي‌كشد.
وقتي آيدين يكه و تنها بخواهد در" [شهري كه] مثل روزنامه كهنه‌اي پر از حرف و صدا و سكوت و مرده و زنده است، اما صداش در نمي‌آيد" [ص 34] زبان گويا و ناطق زنده‌ها باشد و با سيل مخالفت ايازها، و جابرها و اورهان‌ها، اين اسيران مجذوب خاموشي، سركوب شود، چه اميدي براي زنده بودن و زندگي مي‌توان يافت؟ آيا "وقتي كه در خانه‌[اي] را باز [كني] و همه آن آدم‌هاي زنده، با همهمه و شلوغيشان پا به فرار بگذارند. سكوت وحشتناك دم در [بغلت] كند، از پله‌ها بالا ببرد و روي تخت چوبي زهوار در رفته، لاي لحاف چرك مرده [بخواباند] "و" "بوي نفس مسلول" [ص 19] همه جا پيچيده باشد، جايي براي صحبت از زنده‌ها نيز باقي مي‌ماند؟
نقش مكاتب در "سمفوني مردگان"
ادبيات معنا باختگي (Absurd literature)
اين نوع تفكر كه در فسلفه وجود باور نويسندگاني چون ژان پل سارتر و آلبركامو مشهود است: انسان را موجودي منزوي و بريده از اجتماع مي‌داند كه به دنياي بيگانه‌اي رانده شده است و تصور ميكند كه جهان هيچ حقيقت، ارزش يا معناي ذاتي ندارد، و زندگي انسان را به مثابه يك هستي تشويش يافته و پوچ تصوير مي‌كند، كه انسان در آن بيهوده به دنبال هدف و معنا مي‌گردد، زندگي او از هيچ آغاز مي‌شود و به سوي هيچ مي‌رود، يعني همان‌جا كه بايد در آن پايان يابد." (فرهنگ توصيفي اصطلاحات ادبي – ترجمه سعيد سيزيان – ص 1)
و اين تعريف بي‌شباهت به زندگي اورهان و هستي پوچ و ماترياليستي او نيست.
اگزيستنسياليسم (Existentialism)
اين كه داستان از ميان وقايع آغاز مي‌شود (media res)، در واقع بازتابي از ديد اگزيستنسياليسيتي معروفي است كه ازل و ابد در آن نقشي ندارد و هركس سرنوشت خويش را رقم مي‌زند. همچنين نام‌هاي اورهان و آيدين، شخصيت‌هاي برجسته و در تضاد (conflict)، هر دو مفهوم روشنايي را در بر دارد. و اين نشان مي‌دهد كه" از ديد معروفي آدم‌ها به دور از هر گونه آلايش و در پاكي محض به دنيا مي‌آيند. اما اين خودشان هستند كه همچون آيدين مي‌توانند روشني خويش را تداوم بخشند يا همچون اورهان نور را در خود خفه كنند. به بيان ديگر هر انساني، خود ماهيت خويشتن را تعيين مي‌كند. به همين دليل نيز نويسنده قائل به مجازات است و اورهان را در شور آبي غرق مي‌كند." ("ازل تا ابد"- الهام يكتا مهويزاني)
اكسپرسيونيسم و سورئاليسم (expressionism, surrealism)
وقتي اورهان در پي آيدين به قهوه‌خانه شورآبي مي‌رود، در برف و سرماي بيابان آواره مي‌شود و از هر سو صداي گرگ مي‌شوند.
به تعبير پريوش گنجي:" زيباترين تصوير [سمفوني مردگان] همان جاست كه اورهان به دنبال آيدين مي‌رود و خودش گرگ مي‌شود. خيلي سورئاليستي است. شايد هم تركيب هر دو مكتب سورئاليسم و اكسپرسيونيسم." ("ازل تا ابد"- ا. يكتا- ص 228)
در واقع "صداي زوزه گرگ، صداي تجسم اعمال اورهان در ذهنش است و اين تغيير ماهيت انسان به حيوان، همان مسخي است كه بدكاران در روز قيامت به آن انذار داده شده‌اند." امااز نظر پرويز كلانتري، "نمي‌شود ادعا كرد كل اثر كار اكسپرسيونيستي است اما معروفي چنان شخصيتي را توصيف مي‌كند كه بي‌شباهت به نقش‌هاي اكسپرسيونيستي مثل آثار مونج و كوكوشكا نيست. يعني معروفي با خط‌هاي خيلي ساده، صريح، قاطع و سايه‌روشن‌هاي خيلي خشن و تند و رنگ‌هاي گويا و كافي يك پرتره را تصوير مي‌كند." ("ازل تا ابد"- ا. يكتا- ص 226)
همين طور تبديل شدن يوسف به جانوي كه فقط مي‌بلعد، در سمپاشي خانه اورخاني هيچ بلايي به سرش نمي‌آيد و هنگاميكه اورهان مي‌خواهد او را بكشد خوني از بدنش نمي‌ريزد، بلكه فقط مايع لزج و غليظي قطره قطره [ص 294] از بدنش مي‌آيد و مي‌خشكد تعابير سورئاليستي‌اي است که يوسف را شبيه گرگوري در رمان "مسخ" كافكا مي‌كند.
مضمون (theme)
"....[قابيل] گفت من تو را البته خواهم كشت. [هابيل] گفت مرا گناهي نيست كه خدا قرباني پرهيزگاران را خواهد پذيرفت. اگر تو به كشتن من دست برآوري، من هرگز به كشتن تو دست بر نياورم كه من از خداي جهانيان مي‌ترسم. مي‌خواهم كه گناه كشتن من و گناه مخالفت تو هر دو به تو باز گردد تا اهل جهنم شوي كه آن آتش جزاي ستمكاران عالم است.
آن گاه پس از اين گفتگو، هواي نفس او را بر كشتن برادرش ترغيب نمود تا او را به قتل رساند و بدين سبب از زيانكاران گرديد.
آن گاه خداكلاغي را بر انگيخت كه زمين را به چنگال گود نمايد تا به او بنمايد كه چگونه بدن مرده برادر را زير خاك پنهان سازد. [قابيل] با خود گفت واي بر من، آيا من از آن عاجزترم كه مانند اين كلاغ باشم تا جسد برادر را زير خاك پنهان كنم؟
پس برادر را به خاك سپرد و از اين كار سخت پشيمان گرديد.
(قرآن مجيد، سوره مائده، آيه 26)" [ص5]
همان طور كه پيش از اين اشاره شد. "مقوله برادر كشي تم داستان است"( عطاا... مهاجرانی، بخش از چشم خوانندگان "ازل تا ابد") و در معناي وسيع‌تر سركوبي روشنفكري در داستان بسيار مشهود است.
هميشه ايازها و پدرها و اورهان‌هايي هستند كه با كوته انديشي خود مانع از رشد روشنفكراني چون آيدين مي‌شوند.
و با وجود ديد اگزيستنسياليستي معروفي، مي‌توان چنين برداشت كرد كه روشنفكر بودن و يا كوته بين شدن ما در گروي شرايطي است كه براي روحمان در نظر مي‌گيريم. و ما همانگونه كه هستيم، نبايد از دنيا برويم، بلكه بايد گذشته را پلي براي حركت به سوي آينده و بر طرف كردن نقص‌ها و ضعف‌ها قرار دهیم.
منابع و مآخذ:
1. "سمفوني مردگان" نوشته عباس معروفي . چاپ ششم. زمستان 1371
2. "ازل تا ابد" نوشته الهام يكتا مهويزاني. نقد و بررسي "سمفوني مردگان"
3. دانشنامه ويكي پديا:
http://fa.wikipedia.org/wiki/
4. دانشنامه ويكي پديا:
http://fa.wikipedia.org/wiki/
[1] - اين متن برگرفته از نوشته پشت جلد كتاب "سمفوني مردگان" ، چاپ ششم، زمستان 1371 است. همچنين به عنوان محتوا در دانشنامه ويكي پديا درج شده است.
http://fa.wikipedia.org/wiki
[2] - مرجع: دانشنامه ويكي پديا
http://fa.wikipedia.org/wiki/
[3] - ترتيب رخداد وقايع در داستان اصلي به اين شيوه نيست و چيدمان "سمفوني مردگان" بسيار پراكنده است اما به سبب پيچيدگي بيش از حد فرم روايت داستان، براي سهولت بيشتر طرح داستان را بسيار ساده بيان كردم.
[4] - اين تشبيه، بارها و بارها در صفحات مختلف كتاب روايت شده است. (صص 17و30، 33، ...)
[5] - كتاب" ازل تا ابد" نوشته الهام يكتا مهويزاني- بخش از چشم خوانندگان (11-ص226)
[6]-در اين بخش از كتاب "ازل تا ابد" نوشته الهام يكتا، صقحات 83 تا 86 استفاده شده است.
[7] - "ازل تا ابد" ا.يكتا. صفحه 225

 

نرم افزار سامان در ( کتابخانه های عمومی کشور ) بزودی راه اندازی می شود

نرم افزار سامان در ( کتابخانه های عمومی کشور ) بزودی راه اندازی می شود.

از آنجا که نرم افزار پیام مشرق علیرغم جامع و کامل بودن هر از گاهی مشکلاتی در آن مشاهده می گردید، نهاد وارد عمل شده و نرم افزار جدیدی رو  طراحی کرد به اسم نرم افزار  سامان که البته فعلا به عنوان ساب دامین خود نهاد قرار داده و به زودی دامنه های خریداری شده برای اون رو پارک خواهند کرد. این نرم افزار به صورت پایلوت به ترتیب در استانهای البرز ، قم ، و اصفهان اجرا شد وهم اکنون دراستان گیلان نیزدرحال اجرامی باشدوهمچنین درکتابخانه عمومی شهیدچمران شفت نیزاجراشد و به زودی قراره بقیه کتابخانه ها طبق برنامه ریزی از این نرم افزار استفاده کنن و  تا ابتدای سال ۱۳۹۳ قراره تمامی کتابخانه ها به جای نرم افزار پیام مشرق از این نرم افزار استفاده کنند. این نرم افزار از لحاظ گرافیکی به خوبی توسعه پیدا کرده و بیشترین سازگاری رو با مرورگر فایرفاکس و کروم داره و همچنین امکاناتی که قبلا در نرم افزار پیام مشرق وجود داشت ولی بدون استفاده بود در این نرم افزار قابل استفاده است . یک سری اصلاحات دیگه توی این نرم افزار انجام شده و توی این دوره مشخص شد نرم افزار خوب و جامعیه.

                                         آدرس نرم افزار تحت وب سامان www.lib.iranpl.ir


مهدی موعود



ما منتظران بهار دیگری هم داریم که هر روز و به

خصوص هر صبح جمعه باید انتظارش را بکشیم. 


باید جان را آذین ببخشیم و با پالایش آلودگی های درون،


خود را به زیبایی ها بیاراییم. 


این بهار، دیگر از جنس بهار نوروز نیست؛


بلکه بهار جان ها و احیاگر دل هاست.

پس باید هرچه بیشتر به استقبال و پیشواز آن رفت و انتظارش را کشید. 


وقتی که بهار طبیعت می رسد، زمین های حاصلخیز سرسبز می شوند،


اما هنگامی که بهار ولایت منجی عالم بشریت می آید،


دیگر خبری از خشکسالی و زمین های بایر و کویر


در هیچ جا و هیچ زمانی نیست.همزمان با تولد دوباره طبیعت و آمدن فصل بهار،

امام زمان (ع) ظهور خواهد کرد. 

 


اللهم عجل لولینا الفرج


22بهمن گرامی باد

دهه فجر بر فجر آفرینان مبارک باد

 

وفات حضرت زینب (ص)

فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با بركت ‏خویش، مشكلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

او را ام كلثوم كبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)

آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم كه گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

 زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این كار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را كه به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)

علم الهى

مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائكه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقین. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض كردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حكیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است كه مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

 عبادت و بندگى

زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند

گرد در بـــام دوســـت پــرواز كنند

 

هر جـــا كه درى بـود به شــب در بندند

الا در دوست را كه شب باز كنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام كه خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» این نشان از آن دارد كه این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حكمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

 عفت و پاكدامنى

عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیك است كه انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت كرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب (س) دختر امیرالمؤ منین (ع) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع) در سمت راست او و حسین (ع) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع) پیش رویش راه مى رفتند.

هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص) نزدیك مى شد، حضرت على (ع) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))

 

زینب كبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مى‏گوید:

ورثت زینب من امها

كل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد كه « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

 ولایت مدارى

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید.»

زینب علیهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه (17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه كنیم؟ فرمود:«علیكن بالفرار؛ فرار كنید.» (19)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر كرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏كرد.

آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود

دخت زهرا زینب غمخوار بود

 

او ولایت را به دوشش مى‏كشیـد

چـون امـام عصر او بیمار بود

 

بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى

ســخــت او رسواگر كفار بود

 روحیه بخشى

در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاورى كرد

به همت كاروان را رهبرى كرد

 

بــه دوران اســارت با یتیــمــان

نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى كرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا كه مى‏گفت:«لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر

یكى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.

خــدا در مكتـب صبـر على پرداخت زینب را

بــــــراى كربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را

 

بســان لیله القدرى كه مخفى ماند قدر او

كسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ...

 

سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقیر تو

نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏كند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.

    اى زینبى كه محنت عالم كشیـده‏اى

غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟

 

    یارب زنى و این همه استوارى و علو

چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

 ایثار

یكى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏كرد و آن را نیز به كودكان مى‏داد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏كرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى كودكان اصابت كند.

براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن

به پیش تازیانه بازوى خود را سپر كردم

شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏كند، تحقیرشان مى‏كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مى‏زند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات او تحقیرش مى‏كند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏كند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدكار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن كجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مى‏دانم.»

صداى زنده على به صوت دلپذیر تو

اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو

فصاحت و بلاغت

هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با كسانى سخن مى‏گوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود كه:«اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفایان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مى‏گردد و نه شكست مى‏پذیرد. (33)

 شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س) (سخنانش را در كوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع) كتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در كتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت نموده كه خزیمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى كه گریبان ها (شان را) مى دریدند.

جود و سخاوت زینب (س)

 روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س)

 در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤ منان (ع) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یك .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع) چشمان عباس (ع) را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى كرد.

سپس رو به زینب (س) كرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع) كه این درك ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى

 مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الكبرى (س) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الكبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از كجا درك نموده و دریافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یك از هزار هزار آن است كه ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود كه پس از مادرش ، صدیقه كبرى (س) كسى دارا نبوده است ، تا این كه حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) كه تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) كسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (كربلا، و این كه زمین كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمینى بلند و جانب و كنار را گویند، و زمین كربلا كنار فرات است ) و زینب (س) در صبر و شیكبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احكام دین مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (كه پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س) در دنیا چنین خاتونى كه داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

 زینب (س) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در كوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س) مانند امام (ع) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت نمى كرد و امام سجاد (ع) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن

 فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى كند:

(( روزگارى كه امیرالمؤ منین (ع) در كوفه بود، زینب (س) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهیعص)) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤ منین (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( كهیعص)) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زینب گریه كرد، گریه با صدا - صلوات الله علیها.

گفتن مسائل شرعى

 شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسیدند، تا اینكه حضرت سجاد (ع) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س) روایت كرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است كه : حضرت زینب (س) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روایت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید كه حضرت زینب كبرى (س) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع)، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بیان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است كه زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

 محمد غالب شافعى ، یكى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یكى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت یكى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و كرم و بینایى و بصیرت در تدبیر كارها در میان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع كرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزكارى معروف بود... )) 

ایراد خطبه در كودكى

 از عجایب اینكه زینب (س) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س) را كه در مسجد النبى ، پیرامون فدك و رهبرى امام على (ع) ایراد كرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى كرد، با اینكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

 روایت شده : كه روزى زینب (س) آیات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و كنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س) را كه در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س) عرض كرد: (( من قبلا این حوادث را كه برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .

شباهت زینب (س) به خدیجه

 جالب اینكه شباهت حضرت زینب (س) به حضرت خدیجه (س) از امیرمؤ منان على (ع) نیز نقل شده است ، چنان كه در روایت آمده است :

وقتى كه اشعث بن قیس از حضرت زینب (س) خواستگارى كرد، حضرت على (ع) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:

(( این جراءت را از كجا پیدا كرده اى كه زینب (س) را از من خواستگارى مى كنى ؟! زینب (س) شبیه خدیجه (س)، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تكرار كنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با یادگار حضرت زهرا (س) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زینب (س) به خاله پیامبر (ص) به نام ام كلثوم داشت ، پیامبر(ص) كنیه او را (( ام كلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س) به پدر بزرگوار خود

 مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا كلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى كند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س):

(( كانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها كمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س) كه (( منطقها كمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س)

 روایت شیخ بزرگوار صدوق را در كتاب (( اكمال الدین )) و شیخ طوسى را در كتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى كنند كه گفت :

(( در سال 282 بر حكیمه دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینكه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى كه از حضرت عسكرى (ع) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خویش را بازگو نمایند؟

گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آیا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زینب (س) وصیت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع) بروز مى كرد، به حضرت زینب (س) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع) محفوظ بماند...

زینب ، چشمه علم لدنى

 در مقام علم و یقین ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصیلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س) از همان ابتدایى كه خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها كوچك و بزرگ ندارند.

پى‏نوشت‏ها

1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالكتب الاسلامیه) ج‏3، ص‏46.

2- همان، ج‏3، ص‏210.

3- همان، ج‏3، ص‏39.

4- بقره/31- 32.

5- كهف/65.

6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.

7- ذاریات/56.

8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

10- همان، ص 61- 62.

11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 466.

12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.

13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.

15- پیامبراكرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .

16- الكوكب الدرى، ج‏1، ص‏196.

17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.

18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .

20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.

21- همان، ج‏45، ص‏61 .

22- همان، ج‏45، ص‏179.

23- مثل بقره/155 و . . .

24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.

25- همان، ص‏116.

26- میزان الحكمه، ج‏1، ص‏4.

27- همان.

28- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.

29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.

30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .

31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.

32- همان، ص‏134.

33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .

وفات حضرت زینب

معرفی کتاب

 

 

 

 مدير مدرسه

نويسنده: سيد جلال آل احمد
ناشر: موسسه انتشارات كتاب نشر
تعداد صفحات: 80
نوبت و سال انتشار: 1391
چكيده:
آل احمد به راستي نعمت بزرگي بود. حداقل، يك نسل را او آگاهي داده است.و اين براي يك انقلاب، كم نيست.«رهبر فرزانه انقلاب» مدير مدرسه يكي از بهترين و تحسين شده ترين كتابهاي جلال آل احمد است. همانطور كه از اسمش پيداست، كتاب، داستان زندگي مدير مدرسه اي هست كه از زبان خودش بيان مي شود. مدرسه ، يك مدرسه ابتدايي پسرانه است كه مديريتش با شيريني ها و تلخي هايي همراه است. برخوردها و تعارض هاي بين بچه ها و معلم هاي مدرسه محيط واقعي را ايجاد ميكند كه به راحتي ميتوانيد خودتان را در آن تصور كنيد و گاهي خارج شدن از آن فضا خيلي برايتان سخت مي شود و البته در اين ميان نويسنده گريزهايي معترضانه به مسائل و مشكلات سياسي زمان زده است.
توضيحات:
ادبيات معاصر-قصه و رمان ايراني
 
 

هنر زنده ماندن در شرايط سخت

نويسنده: سيد عبدالحسين جهانبخت
ناشر: موسسه انتشارات كتاب نشر
تعداد صفحات: 128
نوبت و سال انتشار: 1391
چكيده:
در اين كتاب شما با روشهاي جهت يابي در دو نيمكره شمالي و جنوبي زمين در موقعيتهاي مختلف در شب و روز و همچنين با روشهاي علامت دهي با ابزارهاي مختلف و در موقعيتهاي گوناگون آشنا خواهيد شد. روشهاي استتار در مناطق مختلف و چگونگي رديابي نشدن از ديگر موارد مطرح شده در اين جلد از كتاب خواهد بود. دانستن اين علوم به شما كمك مي كند كه در شرايط سخت زنده ماندن بتوانيد به نحو احسن به اهداف خود برسيد
توضيحات:
علوم و فنون-مهارت هاي زندگي